دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند
سایه ی سوخته دل این طمع خام مبند

دولت وصل تو ای ماه نصیب که شود
تا از آن چشم خورد باده و زان لب گل قند

Continue Reading “دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند – هوشنگ ابتهاج”